آموزشگاه باغچه بان یک ایلام

اینجا مهربانی و فداکاری موج می زند.

آموزشگاه باغچه بان یک ایلام

اینجا مهربانی و فداکاری موج می زند.

نویسندگان
  • ۰
  • ۰

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، به مناسبت روز جهانی ناشنوایان و همزمان با آغاز سال تحصیلی به سراغ مرد ناشنوایی رفتیم که روزی دانش‌آموز کلاس درس جبار باغچه‌بان (پایه‌گذار آموزش ناشنوایان) بوده است و پس از آن برای حدود 9 سال به عنوان ناظم در مدرسه باغچه‌بان حضور داشت.

این مرد، سید رضاقلی شهیدی است که اکنون 92 سال دارد؛ گفت‌وگو با آقای شهیدی در منزل وی انجام شد. او و همسرش به گرمی از خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش خبرگزاری فارس استقبال کردم

در انجام این مصاحبه مرجان میرشفیعی به عنوان رابط از کانون ناشنوایان حضور داشت که موجب ایجاد ارتباط صمیمانه‌تری بین خبرنگاران، آقای شهیدی و همسرش شد.

***

سیدرضاقلی شهیدی متولد 1302 است؛ او در زمان تولد سالم بود و هیچ مشکل شنوایی نداشت اما هنوز دو ساله نشده بود که مبتلا به مننژیت شد و شنوایی خود را از دست داد.

همسر شهیدی نیز ناشنواست و حاصل ازدواج آنها 3 فرزند شامل دو دختر و یک پسر است که آنها هم ناشنوا هستند اما 2 نوه و 2 نتیجه آقای شهیدی، شنوا هستند.

شهیدی می‌گوید: قبل از تأسیس مدارس دانش‌آموزان ناشنوا در تهران، پدرم سعی می‌کرد مرا به مدرسه دانش‌آموزان عادی بفرستد اما نتوانستم کنار آنها دوام بیاورم؛ به همین دلیل پدرم تصمیم گرفت مرا به خارج از کشور بفرستد اما راضی نبودم و نمی‌خواستم به کشوری دیگر بروم و غریب و تنها باشم.

وی ادامه می‌دهد: همان زمان در روزنامه نوشته شد که دبستان ویژه کودکان کر و لال در چهارراه اسدآباد افتتاح شد و پدرم، مرا به این مدرسه جدید برد.

شهیدی اضافه می‌کند: روزی که با پدرم برای اولین بار به مدرسه دانش‌آموزان ناشنوا رفتیم، حدود 11 سال داشتم و چند بچه کوچک و بزرگ آنجا بودند؛ همانجا بود که برای اولین بار آقای باغچه‌بان را دیدم.

وی به نحوه تدریس باغچه‌بان اشاره می‌کند و می‌‌افزاید: یادم می‌آید آن زمان، ما در عرض یک هفته فقط یک صفحه درس خواندیم و این برایم خیلی سخت بود چرا که همسن و سال‌هایم در مدارس عادی، در همان زمان نصف کتاب را خوانده بودند.

این ناظم بازنشسته می‌گوید: باغچه‌بان ناراحتی‌ام را از چهره‌ام متوجه شد و گفت «پسرجان، تا زمانی که این صفحه را خوب یاد نگیری، یاد دادن صفحه بعدی بی فایده است» راست می‌گفت اگر می‌خواست تند تند درس بدهد، فایده نداشت.

آقای شهیدی (ناظم بازنشسته) و خانم میرشفیعی(رابط ناشنوایان)

 

* مخالفت با باغچه‌بان مهربان و جدی

شهیدی به مخالفت‌هایی که برخی افراد با باغچه‌بان داشتند، اشاره می‌کند و می‌گوید: خیلی از افراد به باغچه‌بان می‌گفتند که چرا مدرسه کر و لال‌ها را ایجاد کرده است و به او پیشنهاد می‌دادند که در دانشگاه درس بدهد اما باغچه‌بان می‌گفت «عاشق دانش‌آموزان کر و لال هستم».

وی ادامه می‌دهد: آن زمان باغچه‌بان خیلی تحت فشار بود و حتی وزارت فرهنگ قبول نمی‌کرد که به او مکانی برای مدرسه دهد و می‌خواستند او استعفا دهد اما باغچه‌بان به دلیل علاقه‌ای که به بچه‌ها داشت، ماند.

این ناظم بازنشسته به شخصیت باغچه‌بان اشاره می‌کند و می‌افزاید: باغچه‌بان مهربان و جدی بود. او هر روز از من می‌خواست که یک صفحه کتاب را حفظ کنم و روز بعد، درس‌ها را می‌پرسید؛ یادم می‌آید یکروز تنبلی کردم و درس را حفظ نکردم و هنگامی که از من درس پرسید، به طور خلاصه هرچی بلد بودم، گفتم.

وی اضافه می‌کند: منتظر بودم که باغچه‌بان مرا تنبیه کند اما او مرا تنبیه نکرد بلکه از اینکه درس در ذهنم مانده بود، خوشحال شد و تشویقم کرد.

شهیدی ادامه می‌دهد: زمانی که باغچه‌بان مدرسه دانش‌آموزان کر و لال را تأسیس کرد، خودش تنها بود؛ هم درس می‌داد و هم مدرسه را نظافت می‌کرد.

وی در پاسخ به این پرسش که « آیا مدرسه آنها شهریه هم داشت؟»، می‌گوید: هزینه تحصیل حدود 5 تا 10 تومان بود اما اگر دانش‌آموزی این هزینه را نداشت، باغچه‌بان به طور رایگان به او درس می‌داد؛ آن زمان وضعیت مالی پدرم خوب بود و شهریه مدرسه را می‌داد.

این ناظم بازنشسته در خصوص تعداد دانش‌آموزان مدرسه می‌افزاید: تعداد دانش‌آموزان مدرسه ما حدود 10 تا 15 نفر بود البته این رقم همیشه متغیر بود چرا که بعضی بچه‌ها ادامه تحصیل نمی‌دادند اما من تحصیلم را در آن مدرسه تمام کردم و توانستم مدرک ششم دبستان باغچه‌بان را کسب کنم.

کلاس درس جبار باغچه بان

* ناظم سخت‌گیری بودم

شهیدی به ناظم شدنش در مدرسه باغچه‌بان اشاره می‌کند و می‌گوید: چند سال بعد و زمانی که دیگر بزرگ شده بودم، باغچه‌بان از من خواست که به عنوان ناظم در مدرسه‌اش کار کنم و من هم پذیرفتم.

وی ادامه می‌دهد: من ناظم سخت‌گیری بودم ولی سعی می‌کردم که دوست بچه‌ها نیز باشم؛ بلاخره شرایط بچه‌های ناشنوا با بچه‌ها عادی متفاوت است.

این ناظم بازنشسته به وضعیت ناشنوایان در جامعه اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد: در گذشته بچه‌ها ناشنوا مورد تمسخر مردم قرار می‌گرفتند حتی یادم می‌آید آن زمان که دبستان کر و لال‌ها ایجاد شد، مردم با سنگ به تابلوی مدرسه می‌زدند؛ تا جایی که مجبور شدند آنجا را محل «معالجه کر و لال‌ها» بنامند.

وی اضافه می‌کند: بچه‌ها در کوچه و خیابان با من بازی نمی‌کردند و مرا مسخره می‌کردند. همه اینها درد بود؛ حتی یادم می‌آید تا آن زمان که سینماها زیرنویس داشت، به سینما می‌رفتیم اما بعد که فیلم‌ها دوبله می‌شد، دیگر امکانش بود؛ همان زمان با یکی از دوستانم که شنوا بود به سینما رفتم و او برایم بخش‌های مختلف فیلم را ترجمه می‌کرد اما در اواسط فیلم خسته شد و من از آن زمان تا کنون به سینما نرفتم.

شهیدی می‌گوید: از آن زمان که در صدا و سیما، برای ناشنوایان، رابط گذاشتند، وضعیت ناشنوایان بهتر شد. اکنون نیز از دولت می‌خواهم که توجه بیشتری به ناشنوایان داشته باشد؛ در حال حاضر در کشور اول توجه به افراد شنوا، معلولان و در نهایت به ناشنواها می‌شود.

وی ادامه می‌دهد: وقتی یک ناشنوا برای انجام یک کار اداری به سازمانی می‌رود، اگر وارد اتاق رئیس اداره شود و او سرش پایین باشد و به ناشنوا بگوید «بنشین یا کاری انجام بده»، او متوجه نمی‌شود و در حقیقت یک ناشنوا به سختی می‌تواند خواسته خود را بگوید و یا حق خود را بگیرد.

آقای شهیدی و همسرش و خانم میرشفیعی(رابط ناشنوایان)

* دلیل ازدواج با همسری ناشنوا

شهیدی درباره ازدواجش می‌گوید: کوچک که بودم، کسی به بچه‌های ناشنوا توجه نمی‌کرد و جایی هم نبود که بتوانیم اوقات فراغتمان را سپری کنیم به همین دلیل ظهرها به قوه‌خانه می‌رفتم و چای می‌خوردم، ضمن اینکه چند مرد ناشنوا بودند که بعد از سرکار به آنجا می‌آمدند و دور هم سرگرم بودند و بنده آنها را تماشا می‌کردم.

وی ادامه می‌دهد: دیدن آنها برایم جالب بود و متعجب بودم که چرا آنها بعد از سر کار به خانه بر نمی‌گردند؛ آخر سر یک روز با اشاره از آنها پرسیدم؛ یکی از آنها عصبانی شد و با اشاره به من گفت «چرا به خانه بروم، در خانه خبری نیست، خانمم همش با تلفن و دیگران صحبت می‌کند اما وقتی از او می‌پرسم چه خبر، می‌گوید خبری نیست».

این ناظم بازنشسته می گوید: این مردان که از زن شنوا و خانه گریزان بودند، تا نیمه شب در خیابان‌ها می‌ماندند و همین موضوع باعث می‌شد که مورد تمسخر مردم قرار گیرند و حتی کارشان به زد و خورد هم می‌رسید.

وی می‌افزاید: از همان زمان تصمیم گرفتم که با یک خانم ناشنوا ازدواج کنم که جزو اولین کسانی هستم که یک ناشنوا با ناشنوا ازدواج کرده است؛ همسرم را نیز خویشاوندان معرفی کردند. 

آقای شهیدی از اینکه برای تهیه مصاحبه به منزلشان رفتیم، خوشحال است و به ما می‌گوید: امیدوارم با انجام مصاحبه، توجه دولت و مجلس به ناشنوایان بیشتر شود؛ البته از مردم کشورم متشکرم که به ناشنوایان احترام می‌گذازند.

  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

روز جهانی ناشنوایان

هشتم مهر هر سال برابر سی ام سپتامبر، «روز جهانی ناشنوایان» نام گذاری شده است. هدف از این نام گذاری، ارتقای فرهنگ ارتباط با ناشنوایان، دانسته هایی از زبان اشاره و آگاهی سیاست مداران و همچنین عموم مردم از مشکلاتی است که این قشر با آن رو به رو هستند.

نعمت شنوایی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، در اهمیت حس شنوایی، این گفته هِلِن کِلِر، گویاتر از هر سخنی است. او که با وجود نابینایی و ناشنوایی، یکی از موفق ترین افراد استثنایی است، می گوید:«اگر این فرصت به من داده می شد که یکی از دو حس خود را بازیابم، ترجیح می دادم نابینا بمانم، ولی بشنوم».

اگر از نعمت شنوایی محروم باشیم، هرچند آموختن برای ما ناممکن نمی شود، ولی بسیار دشوار است. پس توجه به این نعمت بزرگ الهی که یکی از راه های بسیار مهم آموختن و فهمیدن است، حالت سپاس را پیش می آورد و تصور نبود آن کافی است تا به ارزش آن پی ببریم. از این رو، خدا در قرآن می فرماید: «بگو: اگر خداوند شنوایی و دیدگان شما را بگیرد و بر دل هایتان مهر بزند، کدام معبود آن را به شما پس می دهد؟» شکرانه این نعمت، بهره گیری خداپسندانه و مسئولانه از آن است، چنان که در یکی از دعاها، خواسته بندگان از خداوند این است: «پروردگارا! ما را از گوش ها، چشم ها و نیروهایمان بهره مند گردان».

جامعه، خانواده و کودک ناشنوا

شیوه رفتار اعضای خانواده و جامعه با کودک ناشنوا، در رشد عاطفی، سازگاری اجتماعی، آمادگی آموزش مهارت های زبانی و تحصیل او بسیار مهم و تعیین کننده است. خانواده و اجتماع با پذیرش واقع بینانه مشکل فرد ناشنوا باید در راه پرورش استعدادها و توانایی های او یاری اش دهند. وضعیت مطلوب برای ناشنوا، استفاده از موقعیت های در دسترس افراد عادی است. وظیفه اصلی در تربیت کودک ناشنوا و کمک به رشد او، بر عهده خانواده است. باید وضعیت واقعی کودک را پذیرفت و بهترین کار را برای کمک به وی انجام داد. پذیرش فرد ناشنوا از طرف خانواده، اجتماع و شناخت تفاوت های او و کنار آمدن با آن، نیازمند عشق، علاقه، صبر، حوصله و برخورد منطقی است.

موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه

آیا تاکنون از خود پرسیده ایم که ارتباط موجود در جامعه، چه قدر صحیح و منطقی است که به ارتباط آسان تر با ناشنوایان بینجامد؟ مگر نه اینکه یکی از مهم ترین اهداف آموزش ناشنوایان، اجتماعی کردن آنهاست؟ آیا به عنوان پدر و مادر ناشنوا، معلم ناشنوا، دوست ناشنوا یا عضوی از جامعه، با خود اندیشیده ایم که آیا ناشنوایان به این هدف دست یافته اند و اگر نه، علت چیست؟

به یقین، یکی از عوامل دست نیافتن مربیان ناشنوا و نیز خود ناشنوایان به این هدف، نقص ارتباطی موجود در رفتارهاست. بنابراین، نادرستی ارتباط ها، اجتماعی شدن ناشنوایان و به تبع آن، تعلیم و تربیت آنان را خدشه دار ساخته است.

رفتارهای ترحم آمیز

یکی از موانع برقراری ارتباط ناشنوایان با جامعه، رفتارهای ترحم آمیز اطرافیان است. اگر چه در آموزه های اخلاقی و دینی، درباره رعایت رحم و انصاف بسیار سفارش شده است، ولی باید توجه داشت که رعایت عدالت حکم می کند رفتارهای ترحم آمیز، به جا استفاده شود. در بعد آموزشی نیز ترحم بی مورد و بی اندازه، به گستاخی، مظلوم نمایی و افت تحصیلی ناشنوایان می انجامد. این رفتارها موجب می شود فرد ناشنوا، خود را موجودی مستحق ترحم بداند. در نتیجه، نخستین مشکلی که ناشنوایان را تهدید می کند، افسردگی و دوری کردن از جامعه است و دور شدن ناشنوا از جامعه، به فرآیند جامعه پذیری او آسیب جدی وارد می کند.

زبان اشاره

سخن گفتن، یکی از ویژگی های ممتاز بشری است. انسان از راه سخن گفتن با دیگر افراد جامعه رابطه برقرار می کند، می فهمد و می فهماند. ناشنوایان نیز می کوشند به شیوه ای خاص با دیگران ارتباط برقرار کنند. زبان اشاره، زبان ارتباط ناشنوایان است که سبب می شود این افراد با یکدیگر و دیگران ارتباط برقرار کنند. قانون مدنی کشور ایران، در سال1307 این زبان را به عنوان وسیله ای برای تفهیم و تفاهم به رسمیت شناخت. نخستین کسی که زبان اشاره را در ایران به وجود آورد، استاد جبّار باغچه بان بود. گفته می شود زبان اشاره، از زمان بقراط حکیم برای ناشنوایان مرسوم بوده است.

دست های انسان

در باغچه زندگی نشسته بود و با دستان کوچکش چیزی می کاشت. نگاهش کردم، حس اعتمادش با نگاهم برانگیخته شد و با چشمان معصومانه اش فهمید چه می پرسم. گفت: ستاره می کارم. دوباره نگاهش کردم، پاسخ داد: میوه های ستاره ام، خورشید خواهد شد. حس غریبی به من دست داد. چرا خورشید؟ لبخندی زد و باز با همان نگاه پاسخ داد: تمام هستی با آب، خاک و خورشید پیوندی زندگی بخش دارد. گل ها با خورشید برمی خیزند. پرسیدم: پرندگان؟ پاسخ داد: پرواز زیباست، من آواز آنها را حس می کنم. ... و انسان؟ به زمین نگاه کرد و این بار با انگشتان اشاره زبان گشود: ما که می خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم، افسوس که خود نامهربان بودیم.

آری، او ناشنوا بود و برای ایجاد رابطه، از دست هایش استفاده می کرد. همان گونه که تاریخ انسان اندیشه ورز، رابطه ای ناگسستنی با دست های انسان دارد.

ورزش و ناشنوایان

ورزش، عامل سلامت جسم و روح انسان است. از این رو، تفاوتی میان شنوایان و ناشنوایان در حفظ نیروی نشاط و سلامت نیست. بنابراین، برای تقویت روحیه ناشنوایان و مشارکت بیشتر آنان در جامعه، ورزش ناشنوایان در جهان پایه گذاری شد. فدراسیون جهانی ناشنوایان، در سال1924 تأسیس گردید. در حال حاضر،84 کشور جهان در این فدراسیون عضویت دارند. در ایران نیز فدراسیون ورزش ناشنوایان، از سال 1344 فعالیت خود را آغاز کرد و در سال 1957، به عضویت فدراسیون جهانی ناشنوایان درآمد. ناشنوایان نیز همانند شنوایان، در بیشتر رشته های ورزشی شرکت دارند و به موفقیت های فراوانی رسیده اند.

سازمان رفاه ملی ناشنوایان

سازمان رفاه ملی ناشنوایان ایرانی، سازمانی وابسته به وزارت کار و امور اجتماعی است که در سال 1350 تأسیس شد. هدف از تشکیل این سازمان، ایجاد هماهنگی میان مؤسسات دولتی، غیردولتی و خیریه است. در برنامه این سازمان، پیش گیری، درمان، آموزش و همچنین تأمین اشتغال و رفاه گروه ناشنوایان، نیمه شنوایان و کسانی که مشکل گویایی دارند، قرار دارد. این سازمان تلاش می کند شخصیت این افراد را پرورش دهد، آنان را با اجتماع سازگار کند و با به کار بردن روش های جدید، آنها را برای خدمات گوناگون آماده سازد.

نخستین معلم گل های خاموش

استاد جبار باغچه بان(عسکرزاده) یکی از خادمان پر تلاش فرهنگ ایران و به معنای واقعی کلمه معلم بود. زنده یاد باغچه بان در سال 1298 آموزگاری را آغاز کرد. وی نخستین مؤسس کودکستان ناشنوایان در تبریز بود. باغچه بان، اولین شخصی است که در ایران، آموزش شنیداری و دیداری را به دستگاه آموزش کشور وارد کرد و برای نخستین بار به فکر آموزش و تربیت کودکان ناشنوا افتاد. او ابتدا با مخالفت های شدید وزارت فرهنگ وقت روبه رو شد، ولی با تلاش و پشتکار فراوان، در یک سال موفق شد به سه کودک ناشنوا، خواندن و نوشتن بیاموزد. استاد باغچه بان، نخستین دبستان ناشنوایان را در چهار راه حسن آباد تهران، در خانه ای محقر تأسیس کرد.

از زبان یک ناشنوا

خدای مهربانم!

من بنده تو هستم، همان که به خواست و مصلحت تو، از یکی از حواس خود، حس شنوایی محروم است. بار الها! این بنده ناچیز، تو را به خاطر همه آنچه از نعمت ها که در اختیار او قرار داده ای و آنچه به مصلحت قرار نداده ای سپاس می گوید؛ چرا که تو قادر مطلقی.

پدر، مادر!

من فرزند شما هستم، همان که از نعمت شنوایی محروم است. خب، چه می شود کرد، خواست خدا بود که این طور باشم. شما فکر می کردید که دیگر نمی توانم زندگی کنم، ولی دیدید که چگونه برپا ایستادم و با مشکلات جنگیدم. پس خواهش می کنم میان من و دیگر خواهران و برادرانم فرق نگذارید؛ چون اکنون من دیگر از جامعه عقب نیستم. خواهش می کنم محبت خود را از من دریغ مدارید؛ زیرا من بیشتر از دیگر فرزندانتان به شما نیاز دارم.

دوست خوبم!

دوست من! من در مدرسه ویژه ناشنوایان درس می خوانم که آنجا خانم معلم ها و آقا معلم ها به زبان مخصوص با ما حرف می زنند. دوست خوبم! من با زبان مخصوص، به زبان علامت ها یا اشاره حرف می زنم. من و دوستان ناشنوایم، از روی تکان خوردن لب های دیگران می فهمیم که آنها چه می گویند. برای همین، اگر می خواهی با من حرف بزنی، لطفاً واژه ها را خیلی آرام و شمرده بگو، تا من حرف های تو را از روی تکان خوردن لب هایت بفهمم.

سکوت

از کجا آمده ای؟

از دیار ساکن!

... و شما می شنوید

نه به مانند حضور

بلکه آن قلب شما با تمام احساس

نطق دل می شنود با تمامی وجود

و شما می دانید

که دیار ساکن

اهلش از خورشید است

که صدای پر مرغابی را

با همان عطر حضور دل خود می شنود.

  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

کاش یارب آشنایی ها نبود                             یا به دنبالش جدایی ها نبود

وبه قول سهراب:

اهل کاشانم 
 
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 
دوستانی بهتر از آب روان
 
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه.

بنام خدایی که سرلوحۀ کتابش را مهربانی قرارداد و من رادرمجموعه ای قرارداد که ازمهربانی موج می زد و می زند

«من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق».امام رضا(ع) می‌فرماید: «کسی که نعمت دهنده از مخلوقات را شکرگزار نباشد، شکرگزار خداوند نیز نخواهد بود».بدین وسیله ازتمامی همکارانی که دراین مدت درخدمتشان بودم وازلحظه لحظه اخلاق،رفتارومنش وتجربیاتشان استفاده وبهره مفیدبردم تشکروسپاسگزاری می کنم وازخدای مهربان برای یکایک این عزیزان آرزوی صحت وسلامت همراه باتوفیق وسربلندی روزافزون دارم.وازتمامی عزیزان طلب حلالیت می کنم بهرصورت کوتاهی وقصور،بی ادبی وبی احترامی و...روبه بزرگواری خویش براین حقیرببخشایند.این مطالب رادرحالی می نویسم که اشک امانم نمی دهد.



                                                                کوچک همه شما حس رشنوادی

                                                              مربی پرورشی سابق آموزشگاه

 

.

 



  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰


مجید قدمی رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنائی در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس،در خصوص برنامه‌های این سازمان در سال تحصیلی جدید گفت: طرح حمایت از دانش‌آموزان را در نظر داریم که خدماتی مانند عینک، سمعک، واکر یا ویلچر و برای دانش‌آموزان نیمه‌بینا تبلت را از اول مهر اجرا می‌کنیم.

قدمی افزود: برای اینکه کتاب‌های درسی را برای دانش‌آموزان نیمه بینا درشت‌خط کنیم، اطلاعات را بر روی تبلت ریخته‌ایم و تبلت را در اختیار دانش‌آموزان گذاشتیم‌ که در این خصوص 500 دستگاه تحویل داده‌ایم؛البته هزینه سنگینی به همراه داشت، اما ارزش دارد و تبلت می‌تواند 12 سال همراه دانش‌آموزان باشد، البته خانواده‌ها باید بدانند فقط یک‌بار به‌صورت رایگان تبلت در اختیار‌شان قرار می‌دهیم.

وی یادآور شد: اعتقاد داریم تا آنجا که می‌توانیم باید دانش‌آموزان استثنایی درکنار دانش‌آموزان عادی قرار گیرند، مگر اینکه معلولیت‌های شدید وجود داشته باشد که باید در مدارس استنثائی قرار گیرند.

قدمی با اشاره به فعالیت‌های ورزشی و فرهنگی دانش‌آموزان استثنائی گفت: این فعالیت‌ها را در طول تابستان انجام می‌دهیم و بالغ بر 1.5 میلیارد تومان به دانش‌آموزان استثنائی اختصاص داده شده است تا در گروه‌های مختلف ورزشی شرکت کنند که برای اولین بار معلمان آنها را نیز شامل شده و به‌صورت کشوری مسابقاتی را برگزار کرده و از بین آنها افراد مستعد را به کمیته پارالمپیک معرفی می‌کنیم.

رئیس آموزش و پرورش استثنایی یادآور شد: محور بعدی برنامه‌ها توسعه مدارس اوتیسم است،به‌دلیل اینکه ابزار تشخیص ما دقیق‌تر شده است، دانش‌آموزان اوتیسم را بهتر شناسایی می‌کنیم، مشکلی در برنامه‌ریزی در این حوزه بود و دانشگاه در خصوص اوتیسم حرف‌های کاربردی کمتری داشته و بیش‌تر در بخش تشخیص عمل می‌کردند.

وی اضافه کرد: محتوایی را آماده می‌کنیم که در آن راهنمای معلم و دانش‌آموز و ابزارهای تشخیصی در آن وجود دارد و به دنبال این هستیم برای هر استان یک مدرس تربیت کنیم و بتوانیم این اطلاعات را منتقل کنیم و در هر استان مدارس اوتیسم را توسعه دهیم تا دانش‌آموزان اوتیسم مدرسه مستقل داشته باشند.

قدمی با اشاره به سرویس ایاب و ذهاب دانش‌آموزان استثنائی تصریح کرد: برنامه‌ریزی کرده‌ایم و با همکاری اداره کل استان‌ها در مناطق محروم ایاب و ذهاب 100 درصد رایگان است و در مناطق نیمه‌ محروم بین 60 تا 70 درصد هزینه را ما و 30 درصد را خانواده‌ها پرداخت کنند تا این کار باعث افزایش جاذبه مدارس استثنایی شود.

رئیس آموزش و پرورش استثنائی خاطرنشان کرد: از اول مهر هزینه‌ دارویی و درمانی دانش‌آموزان استثنائی را که در مدارس خاص‌مان هستند و مشکلات درمانی دارند پرداخت می‌کنیم؛ لیست‌شان را نیز تهیه کردیم تا با هماهنگی بیمارستان‌هایی که در خود استان است، کار درمان را انجام بدهیم و اعتبار آن را نیز گرفته‌ایم و با این کار یک گام بلند برای حمایت خانواده‌ها برمی‌داریم.

  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

امروزهمزمان باسراسرکشوردرمدرسه کوچک پرازمهرمان مراسمی هرچندمختصربرگزارگردید.گزارش مختصرمراسم بشرح زیراست:
1-قرائت قرآن توسط کامیارسهرابی
2-پخش سرودجمهوری اسلامی ایران
30نواخته شدن زنگ مهربانی ومقاومت توسط مدیرآموزشگاه ودوتن ازدانش آموزان جدیدالورود
4-قرائت پیام وزیرآموزش وپرورش توسط معاون آموزشگاه
5-اعلام اسامی دانش آموزان ومعلمین مربوطه
6-صحبت معاون آموزشگاه دررابطه با عظمت روزعرفه وهمچنین درباره هفته دفاع مقدس وتصاویرشهدای فرهنگی شهیدان:زرگوشی ومرادحاصلی
7-اهداء اقلام آموزشی به دانش آموزان
8-پخش شیرینی
9-ردکردن بچه ازدروازه قرآن
10-تشکیل نمایشگاه دفاع مقدس
11-تزیین تابلو اعلانات بازگشایی مدرسه ودفاع مقدس

12-پخش آهنگ های شاد کودکانه.


  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

باسلام وصلوات به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت حجة بن حسن العسکری علیه السلام وسلام وصلوات به روح امام راحل رحمة الله علیه وهمچنین سلام وصلوات برارواح طیبه شهداءعلی الخصوص شهدای فرهنگی شهرمان شهیدان زرگوشی ومرادحاصلی وآرزوی سلامتی وطول عمرباعزت وبرکت برای مقام معظم رهبری مدظله العالی اولین جلسه شورای معلمان رادرسال تحصیلی جدیدآغازمی کنیم.قبل ازهرچیزآغازسال تحصیلی جدیدوهمچنین آغازهفته دفاع مقدس راخدمت یکایک عزیزان وهمکاران گلم تبریک وتهنیت عرض کرده وازدرگاه خداوندمنان برای شماوخانواده های محترمتان آرزوی سلامتی وسربلندی خواهانم.

 

درزیرگزارشی ازاولین جلسه بصورت خلاصه ارائه می گردد. 1- تبریک سال تحصیلی جدیدوهمچنین آغازهفته دفاع مقدس وآرزوی توفیق وسربلندی وسلامتی برای همکاران

2- ارائه گزارش ازعملکردستادپروژه مهرآموزشگاه 3- ارائه گزارشی مختصربه همکاران ازجلسه مدیران ومعاونین مدارس استثنایی درشهریور94

4- ارائه نکاتی درباره آیئن نامه تخلفات اداری،پوشه کار،ثبت جریان آموزش،طرح درس.

5- ارائه گزارش مشکل رفتاری-تحصیلی دانش آموزبه دفترآموزشگاه

6- ارائه برنامه کلاس بندی به همکاران

7- رأی گیری وانتخاب نماینده معلمان«سرکارخانم شهامت»

8- انتخاب سرگروه حلقه صالحین «سرکارخانم چراغیان»

9- امحاءپرونده های آموزشی- توانبخشی سال های گذشته وتشکیل پرونده های جدید

10- انتخاب مسدول آبدارخانه وتعیین حق الزحمه آن.

 

                                                          مدیریت آموزشگاه

  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

1-پیگیری جهت تامین نیروی تربیت بدنی مدرسه

2- تشکیل پرونده وتکمیل ارزشیابی همکاران

3- اطلاع رسانی به همکاران جهت شرکت دردوره های ضمن خدمت

4- اطلاع رسانی وتوزیع کارت هدیه ماه مبارک رمضان

5- خریدلوازم التحریر،بلوازم هداشتی وموادشوینده


6- شارژکپسول های آتش نشانی

7- تعمیردستگاه کپی وفکس مدرسه

8- تهیه دفترحضور وغیاب همکاران ودانش آموزان

9- تهیه وتوزیع کتاب درسی دانش آموزان

10- ثبت نام وتشکیل پرونده برای دانش آموزان جدیدالورود

11-تعمیر،خریدونصب شیرآلات جدیدبرای آموزشگاه

12- پاسخگویی به مکاتبات اداری

13- بستن سندوترازمالی

14- امحاء وبایگانی بخش نامه هاودستورالعمل ها

15- ارجاع دانش آموزان جدیدالورودبه طرح سنجش

16- اعزام دانش آموزان به مسابقات ورزشی

17- ثبت نام دانش آموزان درباشگاه های ورزشی

18- مرمت وبازسازی رمپ وحیاط مدرسه

19- پرداخت هزینه بهای مصرفی گاز،برق،تلفن 20- تلاش برای برقراری خط اینترنت

21- معرفی دانش آموزان برای تهیه لباس فرم

22- هرس درختان

23- نظافت کلاس ها وواحدهای پرورشی- توانبخشی

24- تهیه برنامه سالانه

 25- تهیه بنرانضباطی

26- انسداددفترامتحانات

28- ثبت نام دانش آموزان درسامانه سناد

29- رنگ آمیزی کلاس هاوواحدهای پرورشی- توانبخشی

30- تعمیرات سقف ونقاشی دیوارها

31- تشکیل پرونده سازماندهی آموزگاران وکادرتوانبخشی-پرورشی

32- کلاس بندی وتنظیم برنامه هفتگی

33- برگزاری امتحانات شهریورماه

34- صدورکارنامه

35-برگزاری کلاس تقویتی توسط سرکارخانم باقلانی

36-عقدقراردادسرویس دانش آموزان.


  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

در روز عرفه از خدا چه بخواهیم ؟

دعای عرفه

روز برآورده شدن حاجات و نزول رحمت الهی و روز بخشیده شدن و قبول توبه حضرت آدم و در شب و روز عرفه سفارش شده به مناجات با خدا برای گرفتن تمام خواسته ها و آرزوها و توبه از گناهان گذشته قبول است  و دُعا در عرفه مُستَجاب است و کسى که آن شب را به عبادت به سر آورد اجر صد و هفتاد سال عبادت داشته باشد و هدف خداوند از عرفه دعوت از ما برای خوشبخت شدن در دنیا و بهشتی شدن بعد از مرگ است.

 

در عرفه چه کارهایی انجام دهیم؟

روز عرفه از اعیاد بزرگ است و روزى است که حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و بستر و احسان خود را براى ما گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناکترین اوقات خواهد بود و سفارش شده از خدا ناامید نباشیم و هرچه میخواهیم از او بطلبیم و امام زین العابدین علیه السلام فرموده در این روز حتی بچه های در شکم مادر هم از فضل خدا بهره مند می شوند و امید بسیار برای قبول دعاست.

خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مى‏بینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مى‏دانید چه مى‏خواهند؟ فرشتگان عرضه مى‏دارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مى‏فرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم

اعمال روز عرفه

در کتاب مفاتیح در قسمت اعمال 9 ذی الحجه بطور کامل ذکر شده و بطور خلاصه عبارتند از :

1- غسل به نیت توبه و پاک شدن

2- خواندن دعای شب و روز عرفه

3- زیارت امام حسین علیه السلام که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است.

4- بعد از نماز عصر پیش از آنکه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شویم خواندم دو رکعت نماز با حضور قلب و  آمرزش گناهان.

5- گرفتن روزه به شرط آنکه از خواندن دعا خسته نشویم مستحب است !

 

سجادیه‏

عرفه

حدیث قدسی درباره عرفه

- خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مى‏بینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مى‏دانید چه مى‏خواهند؟ فرشتگان عرضه مى‏دارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مى‏فرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم.

 

بهترین مکان دعا در عرفه کجاست؟

1- بهتر است در حرم امام حسین علیه السلام که فرشته ها اول در کربلا فرود می آیند اگر نشد دلت را روانه آنجا کن و خداى سبحان در قبال شهادت امام حسین (علیه السلام) چهار خصلت به او داد: در خاک قبرش شفا قرار داد و دعا را در زیر گنبد او اجابت مى‏کند و ائمه علیهم السلام را از فرزندان او قرار داد و روزهایى که زائرین زیارت قبرش مى‏کنند جزء عمرشان بحساب نمى‏آورد.

2- سپس در سرزمین عرفات که فرشتگان بعد از کربلا به مکه  می آیند و اگر نشد دلت را روانه آنجا کن.

3- در مسجد که خدا می فرماید "بدانید که خانه‏هاى من در زمین مساجدند"، و خوشا بحال بنده‏اى که در خانه‏اش تطهیر و غسل کند، سپس مرا در خانه‏ام زیارت کند و خدا کریم تر از آن است که زائر و خواهان خود را دست خالى بازگرداند. و امام باقر ع وقتى نیاز و خواسته و مشکلی داشت به هنگام زوال ظهر آن را از خداوند درخواست مى‏کرد، وقتى مى‏خواست درخواست کند ابتدا صدقه‏اى مى‏داد و بوى خوش استشمام مى‏کرد و به مسجد مى‏رفت و براى حاجت خود دعا مى‏کرد. (مفاتیح الجنان)

خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مى‏بینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مى‏دانید چه مى‏خواهند؟ فرشتگان عرضه مى‏دارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مى‏فرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم

امام حسین علیه السلام در عرفه از خدا چه می خواهد :

1ـ ستایش حق تعالی:

ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بی‎دریغ است. اوست که بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت....

 

2- تجدید عهد و میثاق با خدا:

پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این که چیز قابل ذکری باشم... .

 

3ـ خود شناسی:

و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمت‎های بی‎کرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکی‎های سه‎گانه جنینی سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچ‎یک از امورم را به خودم وانگذاشتی... .

 

4ـ راز آفرینش انسان:

ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم به دنیا آوردی. و  در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دل‎های پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .

 

5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:

تا این که با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمت‎های بی‎کرانت را بر من تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این که فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .

خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می‎بینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!

6ـ نعمت‎های خداوند:

آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بی‎کرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این که همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی... .

 

7ـ شهادت به بی‎کرانی نعمت‎های الهی:

الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوست‎های جریان نور دیده‎ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی‎ام، و روزنه‎های تنفسی‎ام، و نرمه‎های تیغه بینی‎ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لب‎های من پنهان است... .

 

8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:

گواهی می‎دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه‎دار باشد... .

 

عرفه

9- ستایش خدای یگانه:

بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا که وسعم می‎رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می‎دهم. و اظهار می‎دارم:

حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث‎برش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد... .

 

10ـ خواسته‎های یک انسان متعالی:

خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می‎بینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربیت‎های الهی:

خداوندا! ستایش از آن توست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. به خاطر لطفی که به من داشتی والا... .

 

12ـ نیازهای تربیتی از خدا:

و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شب‎ها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنج‎های این جهان و محنت‎های آن جهان نجات بده و از شر بدی‎هایی که ستمکاران در زمین می‎کنند نگاه بدار... .

تو پناهگاه منی، به هنگامی که راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم

13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:

خدایا! مرا به که وا می‎گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانی که مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟

 

14- ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:

ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میکائیل و اسرافیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده‎اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ... .

 

15- تو پناهگاه منی:

تو پناهگاه منی، به هنگامی که راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم.

  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰
زندگینامه امام محمد باقر(ع)

نام مبارک امام پنجم محمد بود .

لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ,بدین جهت که : دریاى دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .

القاب دیگرى مانند شاکر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذکر کردهاند که هریک بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

کنیه امام ابوجعفر بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .

بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسین ( ع ) میرسید .

پدرش حضرت سیدالساجدین , امام زین العابدین , على بن الحسین ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدینه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سیدالشهداء کودکى بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک میشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى که سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

  • مدیر مدرسه
  • ۰
  • ۰

اینکه تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد(ع) قریب صد و ده نفر بوده ‌اند و جمعاً ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده است به این دلیل است که ایشان شدیداً تحت مراقبت وکنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید.

به گزارش خبرگزاری مهر، آگاهی های تاریخی درباره زندگی امام جواد(ع) چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم(ع) می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای «حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت» بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد(ع) چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.


زمانی که امام رضا(ع) به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا(ع) چنین بر می آید که امام جواد(ع) آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا(ع) در سال ۲۰۴ به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا(ع) فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم(ع) توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا(ع) در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد.

اینک نوبت امام جواد(ع) فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال ۲۰۴- بلافاصله امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد فراخواند. (۱) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا(ع) را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد(ع) گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا(ع) هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند. (۲) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که «لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته»؛ کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد(ع) را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند. (۳) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد(ع) هنوز به آن حضرت «صبی» اطلاق می شده است.

مکتب علمى امام جواد(ع)

مى ‌دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام در عصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‌ کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‌ کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلاً در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق(ع) بالغ برچهار هزار نفر مى‌ شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى(ع) به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این‌ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‌به زمان حضرت صادق(ع) کاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‌ دهد.

بنابراین اگر مى‌ خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد(ع) قریب صد و ده نفر بوده ‌اند (۴) و جمعاً ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده (۵)، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیداً تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج‌ سال عمر نکرد!

درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‌ هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته ‌اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‌ رفتند، و برخى داراى تألیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جواد(ع) تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‌ شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده ‌اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل کرده است. (۶) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى» در کتاب «معالم العترة الطاهرة» (۷) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده ‌اند. (۸)

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است. (۹)

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال ۲۲۰، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد (ع) به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها ۲۵ سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی (ع) به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است. (۱۰) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است. (۱۱)

پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد(ع) به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است. (۱۲) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آن اند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد. (۱۳) ابن صبّاغ نیز با عبارت «اِشخاص المعتصم له من المدینة» (۱۴) این مطلب را تأیید کرده است.

مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود. (۱۵) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست. (۱۶) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد(ع) از دو جهت ناکام مانده بود:

نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد، دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت.

ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن. (۱۷) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است. (۱۸) و بالاخره امام جواد‌(ع) به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است.

از ‌جانب مادرم فاطمه (س) طواف کنید

۱- موسى بن قاسم گوید: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف کنم، ولى مى‌گویند از طرف اوصیاء، طواف صحیح نیست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف کن، این کار جایز است. بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم که از جانب شما و پدرتان طواف کنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف کردم، بعد چیز دیگرى به نظرم آمد و به آن عمل کردم؟ امام فرمود: آن چیست؟ گفتم: یک روز از طرف رسول الله(ص) سه بار طواف کردم، در روز دوم از طرف امیرالمؤمنین(ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم به عوض على بن الحسین، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اینها آنان هستند که به ولایتشان عقیده دارم. فرمود: آن وقت به خدا قسم به دینى اعتقاد دارى که خداوند از بندگان غیر آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه(س) طواف کردم و گاهى نکردم، فرمود: این کار را زیاد کن، این انشاء الله أفضل اعمالى است که مى‌ کنى(۱۹)

نامه امام رضا (ع) به پسرش امام جواد(ع) ‌

۲- أبى نصر بزنطى گفته: نامه امام رضا(ع) را خواندم که به پسرش امام جواد(ع) نوشته بود: به من خبر رسید که چون سوار شدى غلامان تو را از در کوچک بیرون مى‌ کنند، این کار از بخل آنهاست، تا کسى از تو خیرى نبیند، تو را به حق خودم قسم مى‌ دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر که سؤال کند چیزى به او بدهى. هر که از عموهایت از تو احسانى خواست کمتر از پنجاه دینار نده، بیشتر از آن به اختیار توست، هر که از عمه‌ هایت چیزى از تو خواست کمتر از بیست و پنج دینار نده، زیادى به اختیار توست، من مى‌ خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق کن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. (۲۰)

نامه امام جواد (ع) به حاکم سجستان‌

۳- مردى از بنى حنیفه گوید: در اولین سال خلافت معتصم عباسى که امام جواد(ع) به حج رفته بود، با وى رفیق راه بودم روزى در سر سفره طعام که عده‌اى از رجال خلیفه نیز بودند، گفتم: فدایت شوم، والى ما مردى است که شما اهل بیت را دوست دارد و من به دفتر او مالیات بدهکارم، اگر صلاح بدانید نامه‌اى بنویسید که به من ارفاق کند. امام فرمود: من او را نمى‌ شناسم، گفتم: فدایت شوم، او همانطور است که گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفید است، امام (ع) کاغذ به دست گرفت و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل کرد، از حکومت فقط کار نیک براى تو مى‌ ماند، به برادرانت نیکى کن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد کرد. آن مرد گوید: چون وارد سجستان شدم، به حسین بن خالد که والى آن جا بود خبر داده بودند که از جانب امام صلوات الله علیه نامه‌اى براى او مى ‌آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانید نامه را به او دادم، گرفت و بوسید و آن را بر دو چشم خویش گذاشت. گفت: حاجتت چیست؟ گفتم: در دفتر تو مالیات بدهکارم، آن را از دیوان محو کرد و گفت: تا بر سر کار هستم دیگر مالیات مده، بعد گفت: خانواده‌ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان کردند، تا او زنده بود دیگر مالیات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى‌ کرد. (۲۱)

نامه امام جواد(ع) به على بن مهزیار اهوازى‌

۴- امام جواد(ع) به ثقه جلیل القدر على بن مهزیار اهوازى چنین نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم یا على! خداوند پاداش تو را نیکو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنیا و آخرت به دورت دارد و با ما اهل بیت محشور فرماید. یا على! تو را امتحان کردم و در نصیحت و اطاعت و خدمت و توقیر و احترام به امام و قیام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختیارت گردانیدم، اگر بگویم نظیر تو را ندیده‌ام امیدوارم راست گفته باشم. خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشیده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‌خواهم چون اولین و آخرین را براى قیامت جمع کند، رحمتى بر تو عنایت فرماید که به وسیله آن مورد غطبه دیگران باشى که او شنونده دعاست. (۲۲)

ناگفته نماند: على بن مهزیار اهوازى از امام رضا(ع) حدیث نقل کرده و از خواص امام جواد(ع) بود و از جانب آن حضرت وکالت داشت و نیز از جانب امام هادى(ع)، درباره وى توقیعاتى از آن حضرت صادر شد که مقام و عظمت او را در نزد شیعه روشن کرد، او در روایت، موثق بود و کتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).

دستور به مدارا با پدر ناصبى ‌

۵- بکربن صالح گوید: به امام ابى جعفر ثانى(ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبیث الرأى است، از او بسیار سختى دیده ‌ام، فدایت شوم براى من دعا کن و بفرما: چه کنم، آیا افشاء و رسوایش کنم یا با او مدارا نمایم؟ امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه‌ ات در باره پدرت فهمیدم، پیوسته انشاء الله براى تو دعا مى‌ کنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر کن  «ان العاقبة للمتقین» خدا تو را در ولایت کسى که در ولایتش هستى ثابت فرماید. ما و شما در امانت خدا هستیم خدایى که امانتهاى خویش را ضایع نمى‌ کند. بکربن صالح گوید: خدا قلب پدرم را به من برگردانید به طورى که در کارى با من مخالفت نمى‌ کرد. (۲۳)

معجزه ‌اى از جواد الائمه(ع)

۶- شیخ مفید رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل کرده: گوید: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته ‌اند چون ادعا کرده که من پیغمبرم، این سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببینم، با زندانبانان آشتى برقرار کردم تا اجازه دادند پیش او بروم. بر خلاف شایعه ‌اى که راه انداخته بودند، دیدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى‌ گویند که ادعاى نبوت کرده‌ اى و علت زندان رفتنت همین است؟ گفت: حاشا که من چنین ادعایى کرده باشم، جریان من از این قرار است: من در شام در محلى که گویند: رأس مبارک امام حسین را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه دیدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخیز برویم، من برخاسته و با او به راه افتادم، چند قدم نرفته بودیم که دیدم در مسجد کوفه هستم، فرمود: این جا را مى‌ شناسى؟ گفتم: آرى، مسجد کوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بیرون آمدیم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه دیدم که در مسجد مدینه هستیم. به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتیم ناگاه دیدم که در مکه هستیم، کعبه را طواف کرد، من هم طواف کردم. (۲۴) بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بودیم که دیدم در جاى خودم که در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم که خدایا او که بود و این چه کار!؟

یک سال از این جریان گذشت که دیدم باز همان شخص آمد، من از دیدن او شاد شدم، مرا دعوت کرد که با او بروم، من با او رفتم و مانند سال گذشته مرا به کوفه و مدینه و مکه برد و به شام برگردانید و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى ‌دهم به آن خدایى که بر این کار قدرت داده بگو تو کیستى!؟ فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم: «قلت سألتک بالحق الذى أَقدرک على ما رایتُ منک إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».

من این جریان را به دوستان و آشنایان خبر دادم، قضیه منتشر گردید تا به گوش محمد بن عبدالملک زیات (۲۵) رسید، او فرمان داد مرا به زنجیر کشیده به این جا آوردند و این ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جریان تو را به محمد بن عبدالملک زیات برسانم؟ گفت: برسان. من نامه‌ اى به محمد بن عبدالملک وزیر اعظم معتصم عباسى نوشته، جریان او را باز گفتم، وزیر در زیر نامه من نوشته بود: احتیاج به خلاص کردن ما نیست، به آن کس که تو را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و باز به شام برگردانید و همه را در یک شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد کند. على بن خالد گوید: من از دیدن جواب نامه، از نجات او مأیوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم دیدم مأموران زندان همه غرق در حیرت اند و بى خود به این طرف و آن طرف مى‌ دوند، گفتم: جریان چیست!؟
گفتند: آن زندانى در زنجیر و مدعى نبوت، از دیشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نیست به آسمان و یا به زیر زمین رفته و یا مرغان هوا او را ربوده‌ اند؛ على بن خالد، زیدى مذهب بود، از دیدن این ماجرا معتقد به امامت گردید و اعتقادش خوب شد. (۲۶)

معجزه ای دیگر

۷- کلینی رحمةالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان «آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت: از یحیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد (ع) را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره  مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود. به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام (ع) فرمود:من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام  کیست؟ عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است. فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.

آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة. "به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است. (۲۷)

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله جاودان

...........................................

پی نوشت ها

۱- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص ۶۵.

۲- الارشاد، ص ۳۱۹.

۳- همان، صص ۳۱۹-۳۲۰.

۴- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ ه. ق، ص ۳۹۷-۴۰۹. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را ۱۲۱ نفر مى‌داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، ۱۴۱۰ ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا ۲۵۷ نفر مى‌داند (قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، ۱۴۰۸ ه. ق)

۵- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه‌هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و...، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است.

۶- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج ۳، صص ۵۴ و ۵۵.

۷- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ه. ق، ج ۲، ص ۳۵.

۸- ابن شهرآشوب، قم، المطبعة العلمیة، ج ۴، ص ۳۸۴.

۹- الکافی، ج ۱، صص ۴۹۲-۴۹۳.

۱۰- الارشاد، ص ۳۲۶.

۱۱- تاریخ گزیده، صص ۲۰۵-۲۰۶.

۱۲- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص ۱۰۳؛ شذرات الذهب، ج ۲، ص ۴۸.

۱۳- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸.

۱۴- الفصول المهمه، ص ۲۷۵.

۱۵- مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۶۴.

۱۶- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص ۱۰۴، الفصول المهمه، ص ۲۷۶. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.

۱۷- الارشاد، ص ۳۲۳.

۱۸- الکافی، ج ۱، ص ۳۲۳.

۱۹- کافى: ج ۴ ص ۳۱۴ کتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).

۲۰- عیون اخبار الرضا: ج ۲ ص ۸.

۲۱-کافى: ج ۵ ص ۱۱۱ کتاب المعیشة باب عمل السلطان و جوائزهم.

۲۲- بحار: ج ۵۰ ص ۱۰۵ از غیبت شیخ.

۲۳- بحارالانوار : ج ۵۰ ص ۵۵.

۲۴- در نقل کافى آمده که گوید: اعمال حج را با او به جاى آورد.

۲۵- محمد بن عبدالملک زیات مردى ناکس و توانائى بود و در تنور میخ دارى که براى شکنجه مجرمین به وجود آورده بود کشته شد، ماجراى عبرت انگیزى دارد.

۲۶- ارشاد مفید: ص ۳۰۵، مرحوم کلینى آنرا در کافى: ج ۱ ص ۴۹۲ باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل کرده است، مجلسى رضوان الله علیه آنرا در بحار: ج ۵۰ ص ۳۸ - ۴۰ از بصائرالدرجات نقل مى‌کند و مى‌ گوید: آنرا شیخ مفید در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولویه از کلینى نقل کرده ‌اند.

۲۷- اصول کافی،  ج ۱، ص

  • مدیر مدرسه