
عیدسعیدغدیرخم مبارکباد
عیدسعیدغدیرخم مبارکباد
روز برآورده شدن حاجات و نزول رحمت الهی و روز بخشیده شدن و قبول توبه حضرت آدم و در شب و روز عرفه سفارش شده به مناجات با خدا برای گرفتن تمام خواسته ها و آرزوها و توبه از گناهان گذشته قبول است و دُعا در عرفه مُستَجاب است و کسى که آن شب را به عبادت به سر آورد اجر صد و هفتاد سال عبادت داشته باشد و هدف خداوند از عرفه دعوت از ما برای خوشبخت شدن در دنیا و بهشتی شدن بعد از مرگ است.
روز عرفه از اعیاد بزرگ است و روزى است که حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و بستر و احسان خود را براى ما گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناکترین اوقات خواهد بود و سفارش شده از خدا ناامید نباشیم و هرچه میخواهیم از او بطلبیم و امام زین العابدین علیه السلام فرموده در این روز حتی بچه های در شکم مادر هم از فضل خدا بهره مند می شوند و امید بسیار برای قبول دعاست.
در کتاب مفاتیح در قسمت اعمال 9 ذی الحجه بطور کامل ذکر شده و بطور خلاصه عبارتند از :
1- غسل به نیت توبه و پاک شدن
2- خواندن دعای شب و روز عرفه
3- زیارت امام حسین علیه السلام که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است.
4- بعد از نماز عصر پیش از آنکه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شویم خواندم دو رکعت نماز با حضور قلب و آمرزش گناهان.
5- گرفتن روزه به شرط آنکه از خواندن دعا خسته نشویم مستحب است !
حدیث قدسی درباره عرفه
- خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مىبینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مىدانید چه مىخواهند؟ فرشتگان عرضه مىدارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مىفرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم.
1- بهتر است در حرم امام حسین علیه السلام که فرشته ها اول در کربلا فرود می آیند اگر نشد دلت را روانه آنجا کن و خداى سبحان در قبال شهادت امام حسین (علیه السلام) چهار خصلت به او داد: در خاک قبرش شفا قرار داد و دعا را در زیر گنبد او اجابت مىکند و ائمه علیهم السلام را از فرزندان او قرار داد و روزهایى که زائرین زیارت قبرش مىکنند جزء عمرشان بحساب نمىآورد.
2- سپس در سرزمین عرفات که فرشتگان بعد از کربلا به مکه می آیند و اگر نشد دلت را روانه آنجا کن.
3- در مسجد که خدا می فرماید "بدانید که خانههاى من در زمین مساجدند"، و خوشا بحال بندهاى که در خانهاش تطهیر و غسل کند، سپس مرا در خانهام زیارت کند و خدا کریم تر از آن است که زائر و خواهان خود را دست خالى بازگرداند. و امام باقر ع وقتى نیاز و خواسته و مشکلی داشت به هنگام زوال ظهر آن را از خداوند درخواست مىکرد، وقتى مىخواست درخواست کند ابتدا صدقهاى مىداد و بوى خوش استشمام مىکرد و به مسجد مىرفت و براى حاجت خود دعا مىکرد. (مفاتیح الجنان)
1ـ ستایش حق تعالی:
ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست که بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت....
2- تجدید عهد و میثاق با خدا:
پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این که چیز قابل ذکری باشم... .
3ـ خود شناسی:
و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیکرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکیهای سهگانه جنینی سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچیک از امورم را به خودم وانگذاشتی... .
4ـ راز آفرینش انسان:
ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم به دنیا آوردی. و در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دلهای پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .
5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:
تا این که با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمتهای بیکرانت را بر من تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این که فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .
6ـ نعمتهای خداوند:
آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بیکرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این که همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی... .
7ـ شهادت به بیکرانی نعمتهای الهی:
الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوستهای جریان نور دیدهام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانیام، و روزنههای تنفسیام، و نرمههای تیغه بینیام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لبهای من پنهان است... .
8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:
گواهی میدهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشهدار باشد... .
9- ستایش خدای یگانه:
بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا که وسعم میرسد با ایمان و یقین قلبی گواهی میدهم. و اظهار میدارم:
حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراثبرش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد... .
10ـ خواستههای یک انسان متعالی:
خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را میبینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!
11ـ سپاس به تربیتهای الهی:
خداوندا! ستایش از آن توست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. به خاطر لطفی که به من داشتی والا... .
12ـ نیازهای تربیتی از خدا:
و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدیهایی که ستمکاران در زمین میکنند نگاه بدار... .
13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:
خدایا! مرا به که وا میگذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانی که مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟
14- ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:
ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میکائیل و اسرافیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیدهاش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ... .
15- تو پناهگاه منی:
تو پناهگاه منی، به هنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز میداری. و اگر پردهپوشی تو نبود از رسوایان بودم.
نام مبارک امام پنجم محمد بود .
لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ,بدین جهت که : دریاى دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .
القاب دیگرى مانند شاکر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذکر کردهاند که هریک بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنیه امام ابوجعفر بود .
مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .
بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسین ( ع ) میرسید .
پدرش حضرت سیدالساجدین , امام زین العابدین , على بن الحسین ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدینه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سیدالشهداء کودکى بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک میشد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى که سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .
اینکه تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد(ع) قریب صد
و ده نفر بوده اند و جمعاً ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده است به این دلیل
است که ایشان شدیداً تحت مراقبت وکنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به
شهادت رسید.
به گزارش خبرگزاری مهر، آگاهی های تاریخی درباره زندگی امام جواد(ع) چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم(ع) می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای «حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت» بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد(ع) چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.
زمانی که امام رضا(ع) به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا(ع) چنین بر می آید که امام جواد(ع) آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.
هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا(ع) در سال ۲۰۴ به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا(ع) فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم(ع) توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا(ع) در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد.
اینک نوبت امام جواد(ع) فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال ۲۰۴- بلافاصله امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد فراخواند. (۱) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا(ع) را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.
از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد(ع) گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا(ع) هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند. (۲) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که «لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته»؛ کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.
مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد(ع) را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند. (۳) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد(ع) هنوز به آن حضرت «صبی» اطلاق می شده است.
مکتب علمى امام جواد(ع)
مى دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام در عصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلاً در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق(ع) بالغ برچهار هزار نفر مى شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى(ع) به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق(ع) کاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى دهد.
بنابراین اگر مى خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد(ع) قریب صد و ده نفر بوده اند (۴) و جمعاً ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده (۵)، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیداً تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج سال عمر نکرد!
درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى رفتند، و برخى داراى تألیفات متعدد بودند.
از طرف دیگر، روایان احادیث امام جواد(ع) تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل کرده است. (۶) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى» در کتاب «معالم العترة الطاهرة» (۷) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده اند. (۸)
نحوه شهادت حضرت
درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است. (۹)
فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال ۲۲۰، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد (ع) به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها ۲۵ سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی (ع) به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.
مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است. (۱۰) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است. (۱۱)
پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد(ع) به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است. (۱۲) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آن اند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد. (۱۳) ابن صبّاغ نیز با عبارت «اِشخاص المعتصم له من المدینة» (۱۴) این مطلب را تأیید کرده است.
مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود. (۱۵) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست. (۱۶) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد(ع) از دو جهت ناکام مانده بود:
نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد، دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت.
ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن. (۱۷) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است. (۱۸) و بالاخره امام جواد(ع) به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است.
از جانب مادرم فاطمه (س) طواف کنید
۱- موسى بن قاسم گوید: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف کنم، ولى مىگویند از طرف اوصیاء، طواف صحیح نیست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف کن، این کار جایز است. بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم که از جانب شما و پدرتان طواف کنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف کردم، بعد چیز دیگرى به نظرم آمد و به آن عمل کردم؟ امام فرمود: آن چیست؟ گفتم: یک روز از طرف رسول الله(ص) سه بار طواف کردم، در روز دوم از طرف امیرالمؤمنین(ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم به عوض على بن الحسین، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اینها آنان هستند که به ولایتشان عقیده دارم. فرمود: آن وقت به خدا قسم به دینى اعتقاد دارى که خداوند از بندگان غیر آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه(س) طواف کردم و گاهى نکردم، فرمود: این کار را زیاد کن، این انشاء الله أفضل اعمالى است که مى کنى(۱۹)
نامه امام رضا (ع) به پسرش امام جواد(ع)
۲- أبى نصر بزنطى گفته: نامه امام رضا(ع) را خواندم که به پسرش امام جواد(ع) نوشته بود: به من خبر رسید که چون سوار شدى غلامان تو را از در کوچک بیرون مى کنند، این کار از بخل آنهاست، تا کسى از تو خیرى نبیند، تو را به حق خودم قسم مى دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر که سؤال کند چیزى به او بدهى. هر که از عموهایت از تو احسانى خواست کمتر از پنجاه دینار نده، بیشتر از آن به اختیار توست، هر که از عمه هایت چیزى از تو خواست کمتر از بیست و پنج دینار نده، زیادى به اختیار توست، من مى خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق کن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. (۲۰)
نامه امام جواد (ع) به حاکم سجستان
۳- مردى از بنى حنیفه گوید: در اولین سال خلافت معتصم عباسى که امام جواد(ع) به حج رفته بود، با وى رفیق راه بودم روزى در سر سفره طعام که عدهاى از رجال خلیفه نیز بودند، گفتم: فدایت شوم، والى ما مردى است که شما اهل بیت را دوست دارد و من به دفتر او مالیات بدهکارم، اگر صلاح بدانید نامهاى بنویسید که به من ارفاق کند. امام فرمود: من او را نمى شناسم، گفتم: فدایت شوم، او همانطور است که گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفید است، امام (ع) کاغذ به دست گرفت و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل کرد، از حکومت فقط کار نیک براى تو مى ماند، به برادرانت نیکى کن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد کرد. آن مرد گوید: چون وارد سجستان شدم، به حسین بن خالد که والى آن جا بود خبر داده بودند که از جانب امام صلوات الله علیه نامهاى براى او مى آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانید نامه را به او دادم، گرفت و بوسید و آن را بر دو چشم خویش گذاشت. گفت: حاجتت چیست؟ گفتم: در دفتر تو مالیات بدهکارم، آن را از دیوان محو کرد و گفت: تا بر سر کار هستم دیگر مالیات مده، بعد گفت: خانوادهات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان کردند، تا او زنده بود دیگر مالیات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى کرد. (۲۱)
نامه امام جواد(ع) به على بن مهزیار اهوازى
۴- امام جواد(ع) به ثقه جلیل القدر على بن مهزیار اهوازى چنین نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم یا على! خداوند پاداش تو را نیکو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنیا و آخرت به دورت دارد و با ما اهل بیت محشور فرماید. یا على! تو را امتحان کردم و در نصیحت و اطاعت و خدمت و توقیر و احترام به امام و قیام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختیارت گردانیدم، اگر بگویم نظیر تو را ندیدهام امیدوارم راست گفته باشم. خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشیده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مىخواهم چون اولین و آخرین را براى قیامت جمع کند، رحمتى بر تو عنایت فرماید که به وسیله آن مورد غطبه دیگران باشى که او شنونده دعاست. (۲۲)
ناگفته نماند: على بن مهزیار اهوازى از امام رضا(ع) حدیث نقل کرده و از خواص امام جواد(ع) بود و از جانب آن حضرت وکالت داشت و نیز از جانب امام هادى(ع)، درباره وى توقیعاتى از آن حضرت صادر شد که مقام و عظمت او را در نزد شیعه روشن کرد، او در روایت، موثق بود و کتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).
دستور به مدارا با پدر ناصبى
۵- بکربن صالح گوید: به امام ابى جعفر ثانى(ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبیث الرأى است، از او بسیار سختى دیده ام، فدایت شوم براى من دعا کن و بفرما: چه کنم، آیا افشاء و رسوایش کنم یا با او مدارا نمایم؟ امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه ات در باره پدرت فهمیدم، پیوسته انشاء الله براى تو دعا مى کنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر کن «ان العاقبة للمتقین» خدا تو را در ولایت کسى که در ولایتش هستى ثابت فرماید. ما و شما در امانت خدا هستیم خدایى که امانتهاى خویش را ضایع نمى کند. بکربن صالح گوید: خدا قلب پدرم را به من برگردانید به طورى که در کارى با من مخالفت نمى کرد. (۲۳)
معجزه اى از جواد الائمه(ع)
۶- شیخ مفید رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل کرده: گوید: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته اند چون ادعا کرده که من پیغمبرم، این سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببینم، با زندانبانان آشتى برقرار کردم تا اجازه دادند پیش او بروم. بر خلاف شایعه اى که راه انداخته بودند، دیدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى گویند که ادعاى نبوت کرده اى و علت زندان رفتنت همین است؟ گفت: حاشا که من چنین ادعایى کرده باشم، جریان من از این قرار است: من در شام در محلى که گویند: رأس مبارک امام حسین را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه دیدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخیز برویم، من برخاسته و با او به راه افتادم، چند قدم نرفته بودیم که دیدم در مسجد کوفه هستم، فرمود: این جا را مى شناسى؟ گفتم: آرى، مسجد کوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بیرون آمدیم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه دیدم که در مسجد مدینه هستیم. به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتیم ناگاه دیدم که در مکه هستیم، کعبه را طواف کرد، من هم طواف کردم. (۲۴) بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بودیم که دیدم در جاى خودم که در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم که خدایا او که بود و این چه کار!؟
یک سال از این جریان گذشت که دیدم باز همان شخص آمد، من از دیدن او شاد شدم، مرا دعوت کرد که با او بروم، من با او رفتم و مانند سال گذشته مرا به کوفه و مدینه و مکه برد و به شام برگردانید و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى دهم به آن خدایى که بر این کار قدرت داده بگو تو کیستى!؟ فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم: «قلت سألتک بالحق الذى أَقدرک على ما رایتُ منک إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».
من
این جریان را به دوستان و آشنایان خبر دادم، قضیه منتشر گردید تا به گوش
محمد بن عبدالملک زیات (۲۵) رسید، او فرمان داد مرا به زنجیر کشیده به این
جا آوردند و این ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جریان تو را به
محمد بن عبدالملک زیات برسانم؟ گفت: برسان. من نامه اى به محمد بن
عبدالملک وزیر اعظم معتصم عباسى نوشته، جریان او را باز گفتم، وزیر در زیر
نامه من نوشته بود: احتیاج به خلاص کردن ما نیست، به آن کس که تو را از شام
به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و باز به شام برگردانید
و همه را در یک شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد کند. على بن
خالد گوید: من از دیدن جواب نامه، از نجات او مأیوس شدم، گفتم: بروم و به
او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم دیدم مأموران زندان همه غرق در حیرت اند و
بى خود به این طرف و آن طرف مى دوند، گفتم: جریان چیست!؟
گفتند: آن
زندانى در زنجیر و مدعى نبوت، از دیشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و
موم است، ولى معلوم نیست به آسمان و یا به زیر زمین رفته و یا مرغان هوا او
را ربوده اند؛ على بن خالد، زیدى مذهب بود، از دیدن این ماجرا معتقد به
امامت گردید و اعتقادش خوب شد. (۲۶)
معجزه ای دیگر
۷- کلینی رحمةالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان «آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت: از یحیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد (ع) را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود. به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام (ع) فرمود:من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام کیست؟ عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است. فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.
آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة. "به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است. (۲۷)
منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله جاودان
...........................................
پی نوشت ها
۱- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص ۶۵.
۲- الارشاد، ص ۳۱۹.
۳- همان، صص ۳۱۹-۳۲۰.
۴- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ ه. ق، ص ۳۹۷-۴۰۹. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را ۱۲۱ نفر مىداند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، ۱۴۱۰ ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا ۲۵۷ نفر مىداند (قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، ۱۴۰۸ ه. ق)
۵- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینههاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و...، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است.
۶- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج ۳، صص ۵۴ و ۵۵.
۷- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ه. ق، ج ۲، ص ۳۵.
۸- ابن شهرآشوب، قم، المطبعة العلمیة، ج ۴، ص ۳۸۴.
۹- الکافی، ج ۱، صص ۴۹۲-۴۹۳.
۱۰- الارشاد، ص ۳۲۶.
۱۱- تاریخ گزیده، صص ۲۰۵-۲۰۶.
۱۲- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص ۱۰۳؛ شذرات الذهب، ج ۲، ص ۴۸.
۱۳- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸.
۱۴- الفصول المهمه، ص ۲۷۵.
۱۵- مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۶۴.
۱۶- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص ۱۰۴، الفصول المهمه، ص ۲۷۶. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.
۱۷- الارشاد، ص ۳۲۳.
۱۸- الکافی، ج ۱، ص ۳۲۳.
۱۹- کافى: ج ۴ ص ۳۱۴ کتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).
۲۰- عیون اخبار الرضا: ج ۲ ص ۸.
۲۱-کافى: ج ۵ ص ۱۱۱ کتاب المعیشة باب عمل السلطان و جوائزهم.
۲۲- بحار: ج ۵۰ ص ۱۰۵ از غیبت شیخ.
۲۳- بحارالانوار : ج ۵۰ ص ۵۵.
۲۴- در نقل کافى آمده که گوید: اعمال حج را با او به جاى آورد.
۲۵- محمد بن عبدالملک زیات مردى ناکس و توانائى بود و در تنور میخ دارى که براى شکنجه مجرمین به وجود آورده بود کشته شد، ماجراى عبرت انگیزى دارد.
۲۶- ارشاد مفید: ص ۳۰۵، مرحوم کلینى آنرا در کافى: ج ۱ ص ۴۹۲ باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل کرده است، مجلسى رضوان الله علیه آنرا در بحار: ج ۵۰ ص ۳۸ - ۴۰ از بصائرالدرجات نقل مىکند و مى گوید: آنرا شیخ مفید در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولویه از کلینى نقل کرده اند.
۲۷- اصول کافی، ج ۱، صحدیث اول :
من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله فهو ممن کمل إیمانه .
امام جعفر صادق (ع) : هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند ، از کسانی است که ایمانش کامل است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 189
حدیث دوم :
ان المسلمین یلتقیان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .
امام جعفر صادق (ع) : از دو مسلمان که به هم برخورد می کند آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 193
حدیث سوم :
جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا .
امام جعفر صادق (ع) : همه خیر در خانه ای نهاده شده و کلیدش را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار داده اند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 194
حدیث چهارم:
اذا أراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا و فقهه فی الدین و بصره عیوبها و من أوتیهن فقد أوتی خیر الدنیا و الاخرة .
امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خیر بنده ای را خواهد او را نسبت به دنیا بی رغبت و نسبت به دین دانشمند کند و به دنیا بینایش سازد و به هر که این خصلتها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 196
حدیث پنجم:
خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک .
امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 110
حدیث ششم :
کان أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه یقول : أفضل العبادة العفاف .
امام جعفر صادق (ع) : امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود : بهترین عبادت عفت است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 125
حدیث هفتم :
قال رسول الله : من ترک معصیة لله مخافة الله تبارک و تعالی أرضاه الله یوم القیامة .
امام جعفر صادق (ع) : پیامبر خدا فرمود : هر که گناهی را برای خدا و ترس از او ترک کند خدا او را در روز قیامت خشنود گرداند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 128
حدیث هشتم :
قال الله تبارک و تعالی : ما تحبب إلی عبدی بأحب مما افترضت علیه .
امام جعفر صادق (ع) : خداوند متعال فرموده است : بنده من با چیزی محبوبتر از انجام واجبات به من دوستی نکند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 129
حدیث نهم :
العباد ثلاثة : قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلک عبادة العبید و قوم عبدوا الله تبارک و تعالی طلب الثواب ، فتلک عبادة الأجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلک عبادة الأحرار و هی أفضل العبادة .
امام جعفر صادق (ع) : عبادت کنندگان سه دسته اند : گروهی خدای متعال را از ترس عبادت کنند و این عبادت بردگان است ، گروهی خدای متعال را به طمع ثواب عبادت کنند و این عبادت مزدوران است . دسته ای خدای متعال را برای دوستیش عبادت کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 131
حدیث دهم :
إنما خلد أهل النار فی النار لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن خلدوا فیها أن یعصوا الله أبدا . و إنما خلد أهل الجنة فی الجنة لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن لو بقوا فیها أن یطیعوا الله أبدا ، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء . ثم تلا قوله تعالی : " قل کل یعمل علی شاکلته " قال : علی نیته .
امام جعفر صادق (ع) : اهل دوزخ از اینرو در دوزخ جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانی خدا کنند و اهل بهشت از اینرو در بهشت جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا باقی بمانند همیشه اطاعت خدا کنند پس این دسته و آن دسته به سبب نیت خویش جاودانی شدند ، سپس قول خدای تعالی را تلاوت نمود : بگو هرکس طبق طریقه خویش عمل می کند . فرمود : یعنی طبق نیت خویش .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 135 - 136
حدیث یازدهم :
لا تکرهوا إلی أنفسکم العبادة .
امام جعفر صادق (ع) : عبادت را به خود مکروه و ناپسند ندارید .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 137
حدیث دوازدهم :
ان الله عز و جل إذا أحب عبدا فعمل قلیلا جزاه بالقلیل الکثیر.
امام جعفر صادق (ع) : چون خدای تعالی بنده ای را دوست دارد و او عمل کوچکی انجام دهد ، خدا او را پاداش بزرگ دهد .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 137 – 138
حدیث سیزدهم :
الصبر رأس الایمان .
امام جعفر صادق (ع) : صبر سر ایمان است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 140
حدیث چهاردهم :
ثلاث من علامات المؤمن : علمه بالله و من یحب و من یبغض .
امام جعفر صادق (ع) : سه چیز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 192
حدیث پانزدهم :
من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه ، کان له مثل أجر الف شهید .
امام جعفر صادق (ع) : هر مؤمنی به بلائی گرفتار شود و صبر کند ، اجر هزار شهید برای اوست .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 146
حدیث شانزدهم :
محمد بن سلیمان الدیلمی عن أبیه قال : قلت لابی عبدالله - علیه السلام - فلان بن عبادته و دینه و فضله ! فقال : کیف عقله ؟ قلت : لا أدری : فقال : ان الثواب علی قدر العقل .
امام جعفر صادق (ع) : سلیمان دیلمی می گوید : به امام صادق - علیه السلام - عرض کردم فلانی در عبادت و دیانت و فضیلت چنین و چنان است . فرمود : عقلش چگونه است ؟ گفتم نمی دانم . فرمود : پاداش به اندازه عقل است .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 12
حدیث هفدهم :
أکمل الناس عقلا أحسنهم خلقا .
امام جعفر صادق (ع) : عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 27
حدیث هیجدهم :
قال رسول الله (ص ) : إنا معاشر الانبیاء أمرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم .
امام جعفر صادق (ع) : پیامبر خدا (ص ) فرموده است:ما گروه پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوئیم .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 27
حدیث نوزدهم :
قال رجل له - علیه السلام - ما العقل ؟ قال : ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان . قال : قلت : فالذی کان فی معاویة ؟ فقال : تلک النکراء ، تلک الشیطنة ، وهی شبیهة بالعقل ، و لیست بالعقل .
امام جعفر صادق (ع) : شخصی از امام صادق - علیه السلام - پرسید عقل چیست ؟ فرمود : چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید . آن شخص گوید : گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمود : آن نیرنگ است ، آن شیطنت است ، آن نمایش عقل را دارد ، ولی عقل نیست .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 11
حدیث بیستم :
عبدالله بن سنان قال : ذکرت لابی عبدالله - علیه السلام - رجلا مبتلی بالوضوء و الصلاة و قلت : هو رجل عاقل ، فقال : أبو عبدالله و أی عقل له و هو یطیع الشیطان ؟ فقلت له : و کیف یطیع الشیطان ؟ فقلت له : سله هذا الذی یأتیه من أی شیء هو ؟ فانه یقول لک من عمل الشیطان .
امام جعفر صادق (ع) : ابن سنان گوید به حضرت صادق - علیه السلام - عرض کردم : مردی هست عاقل که گرفتار وسواس در وضو و نماز می باشد : فرمود چه عقلی که فرمانبری شیطان می کند ؟ گفتم : چگونه فرمان شیطان می برد ؟ فرمود از او بپرس وسوسه ای که به او دست می دهد از چیست ؟ قطعا به تو خواهد گفت از عمل شیطان است .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 13
حدیث بیست و یک :
قال - علیه السلام - : قال رسول الله : یا علی لا فقر أشد من الجهل ، لا مال أعود من العقل .
امام جعفر صادق (ع) : پیامبر خدا فرموده است : ای علی هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 30
حدیث بیست و دو :
لیس بین الایمان و الکفر الا قلة العقل قیل : و کیف ذاک یا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد یرفع رغبته الی مخلوق فلو أخلص نیته لله لأتاه الذی یرید فی أسرع من ذلک .
امام جعفر صادق (ع) : میان ایمان و کفر فاصله ای جز کم عقلی نیست . عرض شد : چگونه ای پسر پیغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق می شود ، در صورتی که اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیکتر از آن وقت به او رسد .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 32 – 33
حدیث بیست و سه :
اذا أراد الله بعبد خیرا فقهه فی الدین .
امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خیر بنده ای خواهد ، او را در دین دانشمند کند .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 39
حدیث بیست و چهار :
لیس بین الایمان و الکفر الا قلة العقل قیل : و کیف ذاک یا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد یرفع رغبته الی مخلوق فلو أخلص نیته لله لأتاه الذی یرید فی أسرع من ذلک .
امام جعفر صادق (ع) : میان ایمان و کفر فاصله ای جز کم عقلی نیست . عرض شد : چگونه ای پسر پیغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق می شود ، در صورتی که اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیکتر از آن وقت به او رسد .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 32 - 33
حدیث بیست و پنج :
طلب العلم فریضة .
امام جعفر صادق (ع) : کسب دانش واجب است .
اصول کافی ، ج 1 ، ص 35
حدیث بیست و ششم :
من زار أخاه فی الله قال الله عز و جل : إیای زرت و ثوابک علی و لست أرضی لک ثوابا دون الجنة .
امام جعفر صادق (ع) : هر کسی که برای خدا از برادرش دیدن کند ، خدای متعال فرماید : مرا دیدن کردی و ثوابت بر من است و به ثوابی جز بهشت برایت خرسند نیستم .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 255
حدیث بیست و هفتم :
تصافحوا فإنها تذهب بالسخیمة .
امام جعفر صادق (ع) : با یکدیگر مصافحه کنید ، زیرا مصافحه کینه را می برد .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 264
حدیث بیست و هشتم :
لا یقبل رأس احد و لا یده إلا رسول الله أو من ارید به رسول الله صلی الله علیه و آله .
امام جعفر صادق (ع) : نباید سر یا دست کسی بوسیده شود مگر دست پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یا کسی که از او پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قصد شود .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 267
حدیث بیست و نهم :
شیعتنا الرحماء بینهم ، الذین اذا خلوا ذکروا الله .
امام جعفر صادق (ع) : شیعیان ما با یکدیگر مهربانند ، چون تنها باشند خدا را یاد کنند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 268
حدیث سی ام :
من أحب الاعمال الی الله عز و جل إدخال السرور علی المؤمن : اشباع جوعته أو تنفیس کربته أو قضاء دینه .
امام جعفر صادق (ع) : از جمله دوست داشتنی ترین اعمال نزد خدای متعال شادی رسانیدن به مؤمن است و سیر کردن او از گرسنگی ، یا رفع گرفتاری او یا پرداخت بدهیش .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 276
حدیث سی و یک ام :
قال عن سدیر قال : قلت له - علیه السلام - هل یجزی الولد والده ؟ فقال : لیس له جزاء إلا فی خصلتین یکون الوالد مملوکا فیشتریه ابنه فیعتقه أو یکون علیه دین فیقضیه عنه .
امام جعفر صادق (ع) : سدیر گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : آیا فرزند می تواند پدرش را پاداش دهد ؟ فرمود : پاداشی برای پدر نیست جز در دو صورت : پدر برده باشد و پسر او را بخرد و آزاد کند،پدر بدهی داشته باشد و پسر آن را بپردازد .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 237
حدیث سی و دوم :
شرف المؤمن قیام اللیل و عزه استغناؤه عن الناس .
امام جعفر صادق (ع) : شرافت مؤمن به شب زنده داری و عزتش به بی نیازی از مردم است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 218
حدیث سی و سوم :
قیل له - علیه السلام - ای الاعمال أفضل ؟ قال : الصلاة لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله عز و جل .
امام جعفر صادق (ع) : به امام صادق علیه السلام عرض شد . کدام اعمال بهتر است ؟ فرمود : نماز در وقت و نیکی با پدر و مادر و جهاد در راه خدای متعال .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 231
حدیث سی و چهارم:
مثل الدنیا کمثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتی یقتله .
امام جعفر صادق (ع) : دنیا مانند آب دریاست که هر چه شخص تشنه از آن بیشتر آشامد ، تشنگیش بیشتر شود تا او را بکشد .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 205
حدیث سی و پنجم :
من رضی من الله بالیسیر من المعاش رضی الله منه بالیسیر من العمل .
امام جعفر صادق (ع) : هر که به یک زندگی ساده از خدا راضی باشد خدا هم به عمل اندک او راضی شود .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 207
حدیث سی و ششم :
إن کان ما یکفیک یغنیک فأدنی ما فیها یغنیک و إن کان ما یکفیک لا یغنیک فکل ما فیها لا یغنیک .
امام جعفر صادق (ع) : اگر اندازه کفایت ، بی نیازت کند ، کمترین چیز دنیا بی نیازت کند و اگر اندازه کفایت بی نیازت نکند ، هر چه در دنیا هست بی نیازت نکند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 209
حدیث سی و هفتم :
لا تستقل ما یتقرب به إلی الله عز و جل و لو شق تمرة .
امام جعفر صادق (ع) : چیزی که مایه تقرب به خدای متعال است کوچک مشمار ، اگر چه پاره خرمایی باشد .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 212
حدیث سی و هشتم :
اذا هممت بشی ء من الخیر فلا تؤخره ، فان الله عز و جل ربما أطلع علی العبد و هو علی شیء من الطاعة فیقول : و عزتی و جلالی لا أعذبک بعدها أبدا و اذا هممت بسیئة فلا تعملها فانه ربما اطلع الله علی العبد و هو علی شیء من المعصیة فیقول : و عزتی و جلالی لا أغفر لک بعدها أبدا .
امام جعفر صادق (ع) : وقتی اراده کار خیری نمودی تأخیرش مینداز زیرا خدای متعال گاهی بر بنده مشرف می شود که او مشغول طاعتی است ، پس می فرماید : به عزت و جلالم سوگند که تو را پس از این هرگز عذاب نکنم و چون اراده گناهی کردی انجام مده ، زیرا گاهی خدا بر بنده مشرف می شود که او معصیتی انجام دهد ، پس می فرماید : به عزت و جلالم که تو را بعد از این دیگر نخواهم آمرزید .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 213
حدیث سی و نهم :
لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنی أنه قرض بالمقاریض .
امام جعفر صادق (ع) : اگر مؤمن پاداشی را که برای مصیبتها دارد بداند ، آرزو می کند که او را با قیچی تکه تکه کنند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 354
حدیث چهلم :
سئل النبی (ص ) : ما کفارة الاغتیاب قال : تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته .
امام جعفر صادق (ع) : از پیغمبر پرسیدند : کفاره غیبت چیست ؟ فرمود : برای آن کس که غیبتش کردی هر زمان به یادش افتادی از خدا طلب آمرزش کنی .
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان
به نقل از ایسنا، بر اساس بررسیهای علیرضا بوژمهرانی، رصدگر مجرب و
پژوهشگر رویت هلال ماه، زمان تولد ماه نو و یا مقارنه ماه شوال المکرم سال
1436 هجری قمری در حدود ساعت 01:24 روز پنجشنبه 16 جولای 2015 میلادی به
وقت بینالمللی - ساعت 05:54 صبح روز پنجشنبه 25 تیر ماه مصادف با 29
رمضان المبارک 1436 هجری قمری به وقت رسمی تابستانی ایران - است.
وی
خاطرنشان کرد: مقایسه مختصات هلال ماه در پنج نقطه واقع در منتهی الیه
جنوب شرقی، شمال شرقی، شمال غربی، جنوب غربی و همچنین مرکز کشور (56
کیلومتری شرق نایین) با رکوردهای حدی به دست آمده در رصدهای گذشته نشان
میدهد که امکان رویت هلال شوال در شامگاه پنجشنبه 25 تیر مصادف با 29
رمضان، مقارن و بعد از غروب خورشید در کشور بسیار بسیار بعید (قرین محال)
است.
به گفته وی، شرایط دمایی تابستان ایران و نیز وجود گرد و
غبار در آسمان اکثر نقاط کشور در این فصل از سال باعث میشود نتوان هیچ
شانسی از این بابت در نظر گرفت. از آنجا که مختصات هلال در منتهی الیه جنوب
شرقی و منتهی الیه جنوب غربی کشور مناسبتر از سایر نقاط کشور است، در
نتیجه میتوان این گونه جمع بندی کرد که هلال شوال در غروب روز پنجشنبه
مقارن و بعد از غروب خورشید با چشم عادی و یا چشم مسلح در پهنه ایران قابل
رویت نخواهد بود.
بوژمهرانی در پایان درباره احتمال رویت پذیری
هلال ماه شوال قبل از غروب خورشید روز پنجشنبه نیز گفت: مقایسه شرایط و
مختصات هلال شوال 1436 در روشنایی روز پنجشنبه 25 تیرماه مصادف با 29 رمضان
با مقادیر حدی به دست آمده در رصدهای گذشته نشان می دهد علیرغم اینکه با
حرکت از جنوب شرقی کشور به سمت شمال غرب، مختصات هلال شوال 1436 برای رویت
در روز تقویت میشود لکن باز هم مجموع عوامل، شانس رویت آن را در پهنه ایران
بسیار بسیار ضعیف میکند.
درآستانه شب های پرفضیلت قدرقرارداریم وازخداوندکبیرمتعال می خواهیم:یامُقَلِبَ القُلُوبِ والأبصَار*یامُدَبِرُ الَّیلِ والنَّهار* یامُحَوِلَ الحُولُ والأحوال*حَوِل حالنا إلی أَحسَنِ الحال ویامُقَلِبَ القُلُوب ثَبِّت قُلُوبَنا عَلی دِینِک وبه این بهانه مجموعه صوت ومتن
دعای مجیر،جوشن کبیر،ابوحمزه ثمالی وزیارت امام حسین علیه السلام درشب های
قدر راگردآوری کرده ایم تامخاطبان وبلاگ بتوانند بادغدغه منتری همه آنچه
راکه می خواهندیکجاداشته باشند.إن شاء الله که مقبول درگاه حق باشد ازتمامی
بازدیدکنندگان محترم ومحترمه التماس دعای خیرداریم.فرمت صوتmp3وفرمت متن
بصورت ورد2007میباشد.
یاحق
حجم فایل:38.10MB
اعتقاد به «تبری» لازم، و اظهار «تبری» تابع شرایط زمان است و اینکه مراجع در این مورد توصیههای فراوان دارند از این باب است.
شیعیان
در دورههایی از تاریخ، بهویژه از عصر صفویه به بعد، روز نهم ربیعالاول
را روزی مبارک برشمرده و در این روز جشنهایی برگزار کردهاند. طبق منابع
معتبر و کهن حادثۀ اصلی این روز، آغاز امامت حضرت مهدی(عج) است؛ زیرا پدر
آن بزرگوار در روز هشتم ربیعالاول به شهادت رسیده، اما درخصوص جشنهایی که
در این روز برای تولی یا به بهانه تبری برگزار میشود باید گفت که یکی از
ارکان دین و از اعتقادات شیعه «تولی» و «تبری» است که از ضروریات دین بوده و
در کنار نماز و روزه و حج و خمس و زکات و ... قرار گرفته است و هر مسلمان
وظیفه دارد تا با استفاده از دلایل عقلی و نقلی به این دو موضوع همانند
سایر واجبات الهی اعتقاد داشته باشد.
تولّی «در لغت به معنای دوستی
کردن، ولیّ قرار دادن و ولایت دادن، کاری را به عهده گرفتن، دوستی و محبّت
است. (معین، محمد، فرهنگ معین، ص۱۱۷۰) و«تبرّی» به معنای بیزاری جستن،
بیزارشدن، بیزاری. (معین، محمد، فرهنگ معین، ص ۱۰۲۲/ علی اکبر دهخدا، همان،
ج۴، ص۵۷۵، ماده تبری) آمده است. مهمترین آیهای که در زمینه«توّلی» مورد
استناد قرار میگیرد این آیه است: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست
نمىکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم].» (شوری/۲۳)و یا آیه اى کسانى
که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!»
[توبه/۱۱۹]
و درباره«تبری» آیات فراوانی وجود دارد که به چند نمونه بسنده میکنیم:
1-افراد
با ایمان نباید به جاى مومنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و
هر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد.» (آل عمران/۲۸)2- براى شما
سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت، در آن
هنگامى که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا مى
پرستید بیزاریم ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنى
همیشگى آشکار شده است.» (ممتحنه/۴)
کسی که نسبت به مساله یا چیزی
عشق میورزد با همسنخان خود در محبوبدوستی، مشترک میشود و از سویی باید
با عوامل آسیبزای علاقه خود، دشمنی کند. از همین رو عشق و محبت انسان،
برای او حد و مرز و خط قرمز میآفریند. در واقع تبری جستن همانند سیستم
دفاعی بدن است که مانع رشد میکروبها میشود.
در روایات بسیاری
اهمیت بسیار والای«تولی» و «تبری» مطرح شده است که در اینجا به چند مورد
اشاره میشود: پیامبر اکرم (ص) روزى از اصحابش پرسید که: در میان دستگیره
هاى ایمان کدامیک از همه محکمتر است؟ گفتند: خدا و پیامبرش بهتر
مىدانند، آنگاه یکى از ایشان گفت: نماز، دیگرى گفت: زکات، شخصى گفت: روزه،
یکى دیگر از ایشان گفت: حج و عمره، و دیگرى گفت: جهاد، آنگاه پیامبر (ص)
فرمود: همه اینها که نام بردید، کارهاى با فضیلتى است، اما پاسخ پرسش من
نیست، قوى ترین دستگیره ایمان، دوست داشتن براى خدا و دشمن داشتن براى
خدا و دوست داشتن اولیاء خدا و بیزارى جستن از دشمنان خداست.(معانی
الاخبار، ص ۳۹۸) همچنین امام رضا (ع) میفرمایند: کمال دین ولایت ما و
برائت از دشمنان ماست. (بحارالأنوار، ج۲۷، ص۵۸)
نکتهای قابل توجه و حساس
اما
نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که تبری جستن از دشمنان الهی به
این معنا نیست که با همه مخالفان فکر و اندیشه خود بجنگیم و هیچ کس جز خود
را نبینیم. خدای متعال در قرآن صریحا این مساله را بیان کرده است: خدا شما
را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار
نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى کند چرا که خداوند
عدالت پیشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى مى
کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانههایتان بیرون
راندند یا به بیرون راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستى
داشته باشد ظالم و ستمگر است!» [ممتحنه/۸-۹] اما این نکته کلیدی، در«تبری»
وجود دارد که اعتقاد به «تبری» لازم، و اظهار «تبری» تابع شرایط زمان است و
اینکه مراجع در این مورد توصیههای فراوان دارند از این باب است. اگر کسی
اصل «تبری» را نداشته باشد دینش ناقص است اما اظهار«تبری» به سبّابی و
فحاشی نیست. این کارها جزء«تبری»نیست. حال این پرسش مطرح میشود که
«تبری» خود را چگونه نشان دهیم؟! بعد از اتمام جنگ صفین امیرالمومنین حضرت
علی (ع) به کوفه رفتند. دیدند برخی از اصحاب به معاویه فحش و ناسزا
میگویند. امام فرمودند: من دوست ندارم شما فحاش باشید. اصحاب گفتند: آقا
ما به معاویه ناسزاگویی و فحاشی میکنیم. امام فرمود اگر اهل ایمان بود که
حرام بود، چون معاویه است خوشم نمیآید. لکن اگر شما بهجای دشنام اعمال و
احوال (خیانتهای) آنها را ذکر کنید به حق نزدیکتر و برای اتمام حجت بهتر
است.»(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹)
مخالفت مراجع تقلید درباره مراسم مربوط به نهم ربیعالاول
آیت
الله محمد تقی بهجت درباره برگزاری مجالس به مناسبت حضرت زهرا(س) توصیه
میکردند که به بیان فضایل اهل بیت(ع) بویژه حضرت زهرا(س) و بیان حدیث
ثقلین پرداخته شود. به گفته وی، شیوه آیت الله بروجردی نیز همین بوده است؛
یعنی بیان مشترکات میان شیعه و اهل تسنن و ترک مطاعن و مثالب یا لعن و سب
آشکار. همچنین درباره برخی از رفتارها به نام عید الزهرا بیان کردند: «چه
بسا... این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای
دیگر در اقلیت هستند گردد در این صورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود
ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود.» آیت الله خامنهای در همینباره
میگوید: «بعضیها به نام شادکردن دل فاطمهزهرا(س) این روزها و در این
دوران ما کاری میکنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا
لنگ کنند! میفهمید چه میگویم؟ بهترین وسیلهای که دشمنان بزرگ انقلاب
پیدا کردند برای اینکه نگذارند انقلاب به کشورهای اسلامی برود، میدانید چه
بود؟ گفتند این انقلاب، اسلامی نیست! گفتند اینها دشمن شما- چند صد میلیون
مسلمان- هستند! امام بزرگوارمان ایستاد و گفت این انقلاب، اسلامی است؛
شیعه و سنی در کنار هم هستند. اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب،
آن مأمور سیای آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیلهای
پیدا کند، دلیل پیدا کند. نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد،
بگوید کشوری که شما میخواهید انقلابش را قبول کنید، این است، میدانید چه
فاجعهای اتفاق میافتد؟ بعضیها دارند به نام فاطمه زهرا(س) این کار را
میکنند. در حالی که فاطمهزهرا(س) راضی نیست. این همه زحمت برای این
انقلاب کشیده شد. آن مرد الهی، آن وارث واقعی فاطمهزهرا(س) در زمان ما، آن
همه زحمت کشید. این جوانهای پاک ما اینجور رفتند خونهایشان را ریختند
تا انقلاب را بتوانند عالمگیر کنند. آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت
تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شادکردن دل زهرا(س)، کاری بکند که
دشمنان حضرت را شاد کند.»
آیت الله سیستانی بیان کردند: باید بر
مشترکات تمرکز کنید و دلیلی ندارد به مسایل اختلافی بپردازید. مشارکت کردن
در ایجاد تفرقه حتی به اندازه یک کلمه یا نصف کلمه جایز نیست. واجب است که
از ادبیات تشنج آفرین پرهیز شود.(کتاب نهم ربیع، جهالتها و خسارتها، ص
۱۰۳ – ۱۱۹)
سخن آخر
در
طول تاریخ اسلام همواره دو گروه بودند که خسارت های جدی به اسلام وارد
کرده اند ...امام صادق (ع) دراین باره می فرمایند: دو گروه کمر مرا شکستند؛
یکی فرد جاهل مقدس نما که با جهلش باعث می شود مردم به دین عمل نکنند و
دیگری عالم بی تقوا که بی تقوایی اش مردم را از هر چه علم است بی زار
میکند.همچنین امام زمان(عج) در نامه ای مرقوم فرمودند:احمق های شیعه قلب
مرا آزار می دهند. کسانی که بال پشه از دین آنها با ارزش تر است.
(الإحتجاج، شیخ مفید، ج2، ص474)پس لازم است که ما نیز کمی تامل کنیم و با
بصیرت کامل تبرّی بجوییم./حمایت
ولادت با سعادت حضرت عیسی بن مریم(علی نبینا وآله وعلیه السلام)پیامبرصلح و دوستی برهمه پیروان راستین آن حضرت تبریک وتهنیت عرض می نماییم.
واحد پرورشی آموزشگاه باغچه بان یک ایلام
حلول ماه ربیع الاول را تبریک عرض می
کنیم